گاوصندوق حرف‌هایم

مرزی بین واقعیت و خیال نمی‌بینم.

دلتنگی ساعت پنج و سی و پنج دقیقه عصر، روز شانزدهم دسامبرِ خارجی و به ایرانی نمی‌دانم دقیقا چندم آذر به سراغتان می‌آید. یقه شما را جر می‌دهد و گلویتان را می‌فشارد، موهایتان را شانه می‌زند و شیارهای لبتان را لمس می‌کند، وقتی دستهایتان در جیب پالتو مچاله شده‌اند آنها را سفت فشار می‌دهد و توی تخت‌خواب مدام با شما وول می‌خورد. دلتنگی نام دیگر تمام فصل‌هاست، نام دیگر تمام آدم‌ها. تمام رابطه‌ها. دلتنگی نام دیگر روز شانزدهم دسامبر یک عصر پاییزی است، ساعت پنج و سی و پنج دقیقه.
ایزابلا ایزابلایی

نظرات  (۳)

خوب توصیف کردید دبتنگی را. درد مشترکی است
دقیق به تصویر کشیدیش...لامصب بد دردیه... روز بیست و پنج آذر عود میکنه...
دل تنگی :|