گاوصندوق حرف‌هایم

مرزی بین واقعیت و خیال نمی‌بینم.

آدم خسیسی هم هستم، کتاب‌هایم را به کسی نمی‌دهم. می‌ترسم خراب شوند. مردم در نگهداری از کتاب‌های مردمِ دیگر حداقل سعی خودشان را می‌کنند. با پاهایی که بوی گیلاس‌کرم زده می‌دهد روی خطوط سر می‌خوردند، صفحات را با دست‌های کوفتی‌شان که احتمالا یا در دماغشان چرخیده یا موهای شپشی‌شان را خارانده یا کک کشته ورق می‌زنند. جلد کتاب‌ها را می‌کشند تا یا پاره شود یا زشت شود. بعد یک جوری زور می‌زنند جلداصلی را خراب کنند که مردم توی توالت چنین زوری نمی‌زنند. بعد یک روز هم کتاب بابالنگ‌دراز عزیزم را دادم دست خواهرم. تا دوساعت اول مراسم سوگند خوردن برای آرام صفحه زدن برگه‌هایش را داشتیم و نیم ساعت طریقه‌ی صحیح به دست گرفتن کتاب را آموزش می‌دادم. چند ساعت هم یک خط بر برایش درست کردم تا خودکار را بین صفحات نچپاند و بعد بعضی از صفحه‌هایش یک‌جوری نقلمبد. خودتان دیده‌اید که چقدر وحشتناک می‌شود. بعد انگار اشکش را در آورده بودم، یک‌جوری خیلی ترسیده بود می‌گفت ترجیح می‌دهم از دور نگاهش کنم تا بخواهم اینجور بخوانمش. خب خوشحال شده بودم. چون آن‌جوری احتمال خراب شدنش به زیر صفر سوق می‌کرد. داشتم می‌خوابیدم یک حسی نمی‌گذاشت لعنتی. پا شدم کتاب را برداشتم. قرارشد جلوی خودم بخواند و صفحه بزند، الان صفحه 15 است، تا صفحه 192 چیزی نمانده است. مردم توقع‌های زیادی دارند. مثلا اینکه کتاب‌تان را بدهید بخوانند و بعد نگاه‌شان هم نکنید حتی.

ایزابلا ایزابلایی

نظرات  (۱۲)

خرابی اش به کنار
میترسم کتاب های خاصم
دست نا نجیب ها بیوفتد.
پاسخ:
:[
من اصلاً این متن رو نمی فهمم... چون هر کتابی رو که می خونم هدیه میدم به یکی از دوستانم که اهل کتاب خوندن باشه... بیشتر کتاب ها رو فقط یه بار میشه خوند... از نگه داشتن کتاب ها گوشه کتابخونه هم بدم میاد.
پاسخ:
چه کار قشنگی می‌کنید.خیلی قشنگ.
وابستگی‌ست دیگه.
۳۰ خرداد ۹۴ ، ۲۱:۵۳ فاطـمـه (کــاغَــذهایِ خــطـ خــطی)
من رو هیچ چیز حساس نیستم
جز کتابام
انگار دلم نمیاد کتابای خوبم رو بدم بخونن.
کاربدیه اما خوب دیگه :(
پاسخ:
منم
من این حساسیت رو ندارم ، با اینکه باید داشته باشم چون نصف کتابام آش و لاش شدن و تمام  دی وی دی فیلمهام خش خشی، ولی دلم نمیاد بهشون کتاب و فیلم ندم (منظورم آدم های نزدیک و خیلی صمیمیه که البته یکم فرهنگ استفاده سالم از کتاب و فیلم رو ندارن:))
پاسخ:
اینجوری درست‌تره تا حساسیت بی مورد. خوبه که زیاد حساس نیستی.
ما اندازه یه کتابخونه کتاب داریم.
تازه سال پیش هم کلی از اونها رو اهدا کردیم.
چیزی تو مایه های اهدا عضو.
:)
پاسخ:
خوش‌به حال شما. بخشیدن کتاب خیلی قشنگه.
۳۱ خرداد ۹۴ ، ۰۰:۱۲ سُر. واو. شین
من میترسیدم خراب بشن. یه روز تو رودرواسی موندم. به دوستم دادم. خراب شدن. دیگه به هیچکس کتاب ندادم !
پاسخ:
من بودم مشت می‌خوابوندم تو صورت طرف;)
۳۱ خرداد ۹۴ ، ۰۱:۴۰ اقای روانی
من بسیار بد کتاب نگه می دارم :) امانت هیچی به من ندین..
پاسخ:
پس خوب شد اعتراف کردین خودتون.
من دقیقا دچار همین موضوع ام.بارها رک به بقیه گفتم که بهشون کتاب نمیدم.کتاب هام و سازم.خطوط قرمزی ان که اگر کسی بهشون دست بزنه قطعا بدترین برخورد رو باهاش خواهم داشت.
پاسخ:
پس بزن قدش .ساز :)) 
۳۱ خرداد ۹۴ ، ۲۳:۰۳ فاطیما کیان
یادم باشه ازت کتاب قرض نگیرم بلکه بهت کتاب قرض بدم چون سالم به دستم میرسه ,خیلی با سلیقه ای و این خوبه جدای از شوخی :)
پاسخ:
:)) آخ جون
کتاب برای خواندن است ..
حتی برای اینکه زیر جملات نابش با خودکار خط کشید ...
سخت نگیر ..کاغذ ارزش ندارد انچه مهم است روح کلمات است ..
پاسخ:
دراین لحظه وسواس برام معنی نداره.
۰۲ تیر ۹۴ ، ۰۰:۵۹ خانم گلآبی
من کتاب "کمی دیرتر" م رو دادم به مامانم که بخونه... همه صفحاتش تاب خوردن و گرد شدن !! هر وقت می بینم اول یه جوری میشم بعد تو دلم میگم فدای سرش! :)
پاسخ:
مامانا فرق دارن :)
۰۱ آبان ۹۴ ، ۲۳:۳۰ زهرا دلآرام
عجب...حالا من خودم چجوریم نمیدونم !
پاسخ:
مثه منی شاید.