گاوصندوق حرف‌هایم

مرزی بین واقعیت و خیال نمی‌بینم.

شپش اومده تو خابگاه، یک سوم بچه‌ها گرفتن، من جز اونایی هستم که نگرفتم ولی احتمال گرفتنم زیاده، بعد وسط این همه مشکل و کار و درس و دل‌مشغولی شپش کجا بود که گریبانمون رو گرفت؟

ایزابلا ایزابلایی
پام پیچ خورده و کشیدگی تاندون شده یا چی. چقد من جلومو نمی‌بینم همیشه و فرت و فرت زمین بهم می‌خوره. از بچگی زمین خورم ملس بوده ، حالا ایندفه همینطور که سرمو توی ابرا کرده بودم و می‌چرخیدم واسه خودم یه پله رو ندیدم، یک فاکینگ پله زپرتی دوهفته منو بگا داده و باعث شده هی بشینم و پاشدن نتوانم. عصا گرفتم. انگار دوتا جسم سخت بهم دادن که علاوه بر راه رفتنم باید اونا رو حمل کنم اینجوری باهاشون برخورد می کنم میکشم دنبال خودم این ور اونور به جای اینکه اونا منو بکشن اونور اینور.
ایزابلا ایزابلایی

خب بخوام حال و روزم رو تو سالی که نبودم شرح بدم. باید بگم پخته‌تر از قبل شدم. به ثبات شخصیت رسیدم و یادگرفتم چجوری خودم حال خودم رو خوب کنم. ولی راه زیاد مونده.

تمام سعی‎ام رو می‌کنم که شاد زندگی کنم و لذت ببرم و تمام سعی‌ام رو میکنم که بتونم به آرزوهام برسم:)

چقد خوشحالم که هنوز دارمتون و اینجا از دست نرفته.


ایزابلا ایزابلایی

کسی اینجا هست؟

ایزابلا ایزابلایی

حالا یه وقتایی نیاز میشه آدم گنجشک کوچولوی توی گلوشو پرواز بده. ولی بدیش اینه اون یکی گنجشگ تو قلب آدم بال بال میزنه و غمگین میشه.

ایزابلا ایزابلایی

موهامو پسرونه کوتاه کردم بهم نمیاد، دیگه هیچی بهم نمیاد مث یه دخترکوچولوی دوساله شدم که هرچی میپوشم هرچی میخرم هرجا میرم هرکار میکنم تا تو نباشی هیچی سرجاش نیست. باز میگردم همون نقطه اول هیچی بهم نمیاد به جز تو.

ایزابلا ایزابلایی
امروز به خودم قول دادم تمرین کنم، کمتر نسبت به خودم خشونت داشته باشم و بیشتر خودم رو دوست داشته باشم.
ایزابلا ایزابلایی
کسی تو رو بلدِ، جوری که خودت بلد نیستی، وفتی بخواد بذاره بره، تو باید تیکه‌های مونده از خودت رو که اون جا گذاشته برداری و سعی کنی تنها کسی باشی که به بهترین شکل ممکن خودت رو یاد بگیری، تا کمتر صدمه ببینی.
ایزابلا ایزابلایی
اگر انار و خرمالو و نارنگی نبودند، چگونه آذر را به چالش می‌کشیدیم؟
ایزابلا ایزابلایی