گاوصندوق حرف‌هایم

مرزی بین واقعیت و خیال نمی‌بینم.

۵ مطلب در آبان ۱۳۹۵ ثبت شده است

من قاتل آدمهای پرحرف هستم. آدمهایی که مدام دهانشان باز و بسته میشود و یکریز حرفهای نامربوط میزنند و خاطرات صدسال پیششان را برای هزارمین بار تعریف میکنند و تندتند فک میزنند. من یک روزی شمشیر به دست میگیرم و تمام این آدمهای وِر زن را از وسط نصف میکنم، یا یک روزی میرسد که کتاب چگونه کمتر گه بخوریم و بیشتر گه نخوریم را منتشر میکنم.
ایزابلا ایزابلایی
بعدهرروز یک لیوان شیریخ‌ سرمی‌کشم. شیریخ تنها چیزی بود که حاضر بودم یخ نباشد و آنرا سربکشم. در تمام عمرم شیر را داغ و با افزودنی‌های خوشمزه خوردم و حالا چندوقت است یخ می‌خورم و خب باید بگویم بعد از حدود سه هفته به طعم شیریخ بدون افزودنی عادت کردم. با اینکه طعم شیریخ را دوست دارم، اما طعم آن شیرداغ همیشگی هنوز قلقلکم می‌دهد. یک جور عادت ذهنی. مثل آمدن آدم‌های جدید و همان قدیمی‌ها را خواستن. خوب بودن جدیدی‌ها و تمنای قبلی‌ها را داشتن.
ایزابلا ایزابلایی
بگرده شعرایی که انگار فقط واسه تو سروده شدن رو پیدا کنه و آروم در گوشت زمزمه کنه.
ایزابلا ایزابلایی
فصل خدانگهدار فور اورم هست البته. فصلی که مجبور باشی آدمی رو حذف کنی. فصل 25‌ام. فصل کاش اینجوری بود اونجوری نبود. کاش مریض نبود مثلا. یا مهربون نبود، یا آسیب دیده نبود، یا کاش من اون آدم بودم.یا فصل آدم قویا مثلا. ولی فصل آدم بزرگاست. فصل منطق جای احساسات.
ایزابلا ایزابلایی
من به پکیج دانه‌های انار و نارنگی و خرمالو و آلبالو خشکه و کتونی‌های نارنجیم و پالتوی سبزم و جاسوئیچی بنفش و زردم و دست‌های یخ‌زده‌ام با هم میگم پاییز.
ایزابلا ایزابلایی