گاوصندوق حرف‌هایم

مرزی بین واقعیت و خیال نمی‌بینم.

برگشتم پشت سرم را نگاه کردم. زندگی قشنگ بود. با همه دردهایش قشنگ بود. برگشتم و رنگ‌ها را برداشتم، نشستم به رنگ کردن زخم‌ها. دانه دانه. آرام آرام.
ایزابلا ایزابلایی

نظرات  (۲)

این روزها رو قایم می کنم در سبد اسباب بازی های کودکی هایم
تا کسی نفهمد بزرگ شدن درد دارد ...

پاسخ:
دیگه از بزرگیمون گذشته داریم غول میشیم ^-^
هر زخمی یه رنگی داره، با گذشت زمان به بعضی زخمای قدیمی میخندم ،درجه بندیشان کردم ، هنوز بعضیشان تازه آن .
پاسخ:
هرزخمی یه رنگی داره...