گاوصندوق حرف‌هایم

مرزی بین واقعیت و خیال نمی‌بینم.

بعضی‌ وقت‌ها که داری تو ناامیدی دست‌ و پا می‌زنی جرقه امیدی یهویی می‌زنه به سرت، یه امیداشباع که نمی‌دونی از کجا اومده، با شنیدن یه آهنگ، با پا گذاشتن توی مکان خاصی یا با دیدن یه چیزایی یا بدون همه این‌ها، امید افسارگسیخته می‌زنه به دل و قلبت. می‌زنه به فکرت و در می‌ره، امیدی که میگه ناامیدی‌هات رفع می‌شه، حالت خوب میشه، یا رویاهات الکی نیست. کاش میشد بمونه. کاش می‌شد این امیدرو نگه داشت.
ایزابلا ایزابلایی

نظرات  (۳)

من واقعا این پست رو حس کردم.
کاش میموند
آدم به امید زنده اس ، این رو همیشه پدرم میگه،
ولی خوب نگه داشتش  سخته .برنامه ریزی  می خواهد.
در ضمن همیشه وقتی امید اشباع داری بعد مدتی نا امیدی هم میاد سراغت و باید جنگید.

کاش این امید واقعا امید بود. امیدکاذب.
پاسخ:
نه در لحظه کاذب نیس، واقعی‌تر از هرچیز دیگه است...