گاوصندوق حرف‌هایم

مرزی بین واقعیت و خیال نمی‌بینم.

بیا بازی راه بیاندازیم. بازیِ با چشم‌هایمان حرف بزنیم. من قرار باشد بازی کنم و تو حدس بزنی.
من تو را حدس بزنم، من دوست داشتنت تا جهنم را با مردمک‌هایم نشان بدهم و برق چشم‌هایت را ببینم. 
قرار باشد طراوت موهایت یا بوی مژه‌هایت را نشان بدهم، خواندن بلدی؟

ایزابلا ایزابلایی