گاوصندوق حرف‌هایم

مرزی بین واقعیت و خیال نمی‌بینم.

25 سال طول کشید تا بفهمم نمیشه همیشه، همه ازت راضی باشن!

یعنی 25 سال داشتم تلاش می‌کردم همه‌رو راضی نگه دارم.

دیدم هیچی از خودم باقی نمونده، دیدم همیشه هی تلاش کردم نکنه فلانی ناراحت شه، نکنه فکر کنه من اینجوری‌ام، نکنه بد باشه.

چندماهه خورده خاکشیرایی که از خودم باقی موندن رو جمع کردم و دارم می‌چسبونمشون بهم، پسر نمی‌دونی خودت بودن و واسه خوشایند خودت زندگی کردن چه حالی می‌ده. هرروز دارم تمرین می‌کنم مثل یه زالو چسبیدم به خودم و خوشایند بقیه به هیچ‌جام نیست. 

کمتر اذیت می‌شم، چون راس ماجرا منم نه بقیه‌ای که بهرحال ممکنه هیچ‌وقت رفتار تو هیچ تاثیر یا اهمیتی واسشون نداشته باشه.

این بزرگترین تغییر و هدیه 95 به من بود. بزرگترین تمرین 96 خواهد بود. 

ایزابلا ایزابلایی

نظرات  (۲)

خوبه، البته نقطه تعادل رو نگه داشتن هم بهتره ;-)
این اواخر نشونه های زیادی سر راهم سبز شدن که حرف همشون همینه. دوست داشتن و اولویت دادن به خودمون و خودخواه بودن تا وقتی که به دیگران لطمه ای نزنیم.