گاوصندوق حرف‌هایم

مرزی بین واقعیت و خیال نمی‌بینم.

خشمگین شدم و سریک بچه هفت هشت ساله، که بچه‌ی سه ساله ما را روی سرسره هل داد و دماغش را خون کرد فریاد کشیدم، صورتم از فرط خشم حرارت بیرون می‌داد و گلویم خشک شده بود؛ دستانم می‌لرزید و ترسیده بودم. من تا به حال خون دماغ یک دختربچه‌ سه ساله را ندیده‌ بودم و نمی‌دانستم باید چه می‌کردم. او را بغل کردم و دور شدم. دویدم و کنارشیر آب رفتم. بعد که اوضاع روبه راه شد به خودم گفتم به راستی رفتار درست کدام است؟ چه کسی می‌تواند لحظاتی را تصور کند که فشار در ذهن و مغز یک آدم به حدی می‌رسد که قابل کنترل نیست و درست در آن لحظات رفتاری را نشان می‌دهد که خودش هم باورش نمی‌شود و بعد یک سری تئوری‌هایی که در آن لحظات کسی برای آنها تره هم خورد نمی‌کند. فکر کردم که من هیچ‌وقت نمی‌توانم یچه داشته باشم. آنقدر فرسوده کننده و ظریف است و مهارت می‌خواهد که گمان می‌کنم روزی باید شصت بار مرد و زنده شد.

ایزابلا ایزابلایی

نظرات  (۶)

بچه خود آدم گرچه هزاربار مرده و زنده شدن داره اما همون لذت بخشه، تا مادر نشی متوجه نمیشی،
پاسخ:
حتما باید یه چیزایی داشته باشه که به ضررهاش بیارزه.
من همیشه موندم چرا  بعضی پدر مادرا بچه شون رو اینجوری تربیت میکنن، من خودم شاهد بودم پدر و مادری به بچه شون گفتن برو لگدی به اون بچه هه بزن برگرد، بدون هیچ دلیلی جالب بود به بچه شون هم افتخار میکردن....
پاسخ:
نمی‌دونم چرا خندم گرفت به اون کار پدرومادر بچهه! به هرحال پدر و مادر بودن مسئولیت بزرگیه.
۱۳ مرداد ۹۵ ، ۰۰:۳۴ فاطیما کیان
اگر من هم بودم ممکن بود سر اون بچه داد بزنم , حرکت کاملا غیر ارادی هست خب 
پاسخ:
اصلا نمیشه عکس العملی برای وقایعی اینچنینی از قبل تعیین کرد...
فکر کنم کمی سخت میگیرید این ماجرا را! 
این اتفاق یک اتفاق بدیهی و روتین است که زود فراموش میشود :)
پاسخ:
برای من بزرگ بود و تا چندساعت مداوم درباره اش حرف می‌زدم و فکر می‌کردم.

۝۝۝۝♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥۝۝۝۝

۝۝۝۝♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥۝۝۝۝

 

هم میهن ارجمند! درود فراوان!

 با هدف توانمند سازی فرهنگ ملی و پاسداری از یکپارچگی ایران کهن

"وب بر شاخسار سخن "

هر ماه دو یادداشت ملی میهنی را به هموطنان عزیز پیشکش می کند.

خواهشمنداست ضمن مطالعه، آن را به ده نفر از هم میهنان ارسال نمایید.

 

آدرس ها:

 

http://payam-ghanoun.ir/

http://payam-chanoun.blogfa.com/

 

[گل]

 

۝۝۝۝♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥۝۝۝۝

۝۝۝۝♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥۝۝۝۝

یادمه منم یه بار تو پارک اینکارو کردم.یهو چشم باز کردم دیدم دارم  سر یه بچه ای که نصف من بود داد میزنم که چرا بچه ی مارو از پشت تو سرسره زدتش.یا چند روز پیش تو سفر یه بچه ی یه سال و سه ماهه ای از فامیل تو بغلم بود که خیلی خوشگلن ایشون.بعد یه خانومی رد شد و سعی کرد لپشو بکشه.طوری بچه رو قبل اینکه دستش بهش برسه کشیدم کنار و سر خانمه شاکی شدم که هم بچه تعجب کرد هم خانمه.منم نباید بچه دار بشم.
پاسخ:
مثل من حساسیت زیادی روی بچه داری، خیلی سخته آدم خودش خیلی اذیت میشه. ولی خب فکر میکنم این حساسیت از یک نوع نیازخاص منشا میگیره. نیازی مثل تکیه‌گاه بودن. یا یه همچین‌چیزی.