گاوصندوق حرف‌هایم

مرزی بین واقعیت و خیال نمی‌بینم.

به جز دوران بچگی‌ام هیچ‌وقت قلک نداشتم، در تمام این سال‌ها خرجم بیشتر از دخلم بوده است و همیشه‌ی خدا چه وقتی که سرکار رفته‌ام و چه وقتی که پول توجیبی گرفته‌ام، یک هفته شاهانه زندگی کرده‌ام و سه هفته فقیرانه. یعنی بیشتر مواقع پول‌ها را برای هیچ باد هوا کرده‌ام و تمام شده، سبک زندگی‌ام اینطور بوده است، یعنی خرج چیزهای نالازم و غیرضروری زندگی در شرایطی که چیزهای لازم زندگی‌ام خیلی بیشتر بوده است. اینطور بوده‌ام که بدون فکر پول را بده برود. هیچ‌وقت در کنار خرج‌کردن‌هایم پس‌انداز نداشته‌ام. اما توی بیست و پنج‌سالگی‌ به این نتیجه رسیده‌ام که آدم باید به فکر روزهای بی‌پولی باشد، باید برای پولی که درمی‌آورد و پولی که دارد و پولی که خرج می‌کند برنامه بریزد. قشرمتوسط باید با دودوتا چهارتا زندگی‌اش را پیش ببرد، باید همیشه یک‌جوری سرکند که روزهای آخرماه کیف پولش تارعنکبوت نبندد. یک قلک خریدم و پول‌هایی که احساس می‌کنم اگر توی کیف پولم بماند نمی‌توانم خرجشان نکنم را توی شکم زرد باب اسفنجی می‌اندازم، عجب لذتی دارد. می‌خواهم بعد از یک مدت طولانی که بازش کردم بروم با پولش یک چیزی بگیرم که حالم را خوب کند، روی قلکم نوشته‌ام قلک خوشی.

ایزابلا ایزابلایی

نظرات  (۴)

۱۸ تیر ۹۵ ، ۱۴:۳۶ فاطیما کیان
منم یه چیزی شبیه قلک توی کتابخونه ام دارم , خیلی کیف میده توی اون پول ریختن ^_^
پاسخ:
خیلی کیف میده :))
خیلی حس خوبی داره:)
منم چند سال پیش که میخواستم گوشی نو بخرم همین کار رو کردم و کلی حس خوب بهم داد!
منم مث توام متاسفانه بی حساب خرج میکنم و چهار ماه از سالم حقوق ندارم:(
پاسخ:
حس مثبت داره همش. کلا تصمیم دارم با این روش پیش برم که هروقت خواستم چیزی بخرم که نیاز داشتم تو اون لحظه فکر کنم که آیا واقعا بهش نیاز دارم یا نه. تا حالا خیلی چیزارو با این روش نخریدم.
کار خوبی است
😀
پاسخ:
اوهوم ^.^
تا باشه از این خوشیا:)
پاسخ:
برای همه :)