گاوصندوق حرف‌هایم

مرزی بین واقعیت و خیال نمی‌بینم.

یک بار توی مسجد دانشگاهمان بودم، یکی از بچه‌ها که آشنایی دورادوری با هم داشتیم، از دور صدایم زد "فلانی مگه تو هم نماز می‌خونی که اینجایی"؟
اولین‌بار آنجا بود که از خدا بدم آمد. از خدایی که او فریاد می‌زد که برای اوست و برای من نیست. از تفکری که به اسم دین به او اجازه داده بود دیگران را به تمسخر بگیرد و از بالا به بقیه نگاه کند.

ایزابلا ایزابلایی

نظرات  (۷)

چقده بده این قضاوت کردنه!
خودمم این درد رو کشیدم
روزهایی که چادری نبودم و دخترانگی های خودم رو داشتم
یه نفر تو صف نماز به ناخن های بلندم گیر داده بود و...
هیییییییی:(
پاسخ:
بعضیا خودشون رو تو جایگاه معصومیت میبینن و بقیه رو تو جایگاه کافر و این‌چیزا..
۰۴ تیر ۹۵ ، ۱۵:۳۳ شیکسون (^_^)
:(
درک و فهم پایین...
پاسخ:
:/
خدا،خدای همه است
پاسخ:
بعضیا میگن فقط مال ماست
این اتفاق برای منم افتاده
پاسخ:
نمی‌دونم چطور بعضیا اجازه دارن واسه عقاید مردم خط کش بندازن و حساب کتاب کنن
مواجه شدم ! 
دین انسان ها رو عاقل و با شعور نمی کند.
پاسخ:
دقیقا، باعث میشه من نوعی با سواستفاده از دین هررفتاری که می‌کنم رو باخیال راحت بنویسم پای مسلمونیم.
۰۴ تیر ۹۵ ، ۲۱:۵۶ بانوی دی ماه
نباید حساب بنده های خدا رو با خدا یکی کرد ...
پاسخ:
بعضیا خدارو سهمیه خودشون می‌دونن..
۰۵ تیر ۹۵ ، ۲۳:۰۵ بانوی دی ماه
عزیزم اون بعضیارو رها کن...
مهم خودخداست...
اونا که اهمیتی ندارن ..
فقط یک چیزی میگن و میرن 
تومیمونی و خدای بالاسرت
پاسخ:
می‌دونی یه وقتایی بعضی آدما  با رفتار و حرفاشون باعث میشن بعضیای دیگه لزوما من نه، مسیرشون رو تغییر بدن، از سر خودخواهی گروه اول. زیاد دیدم اینجوری. منظورم این بود که بیشتر به چیزی که می‌خوایم بگیم فکر کنیم...