گاوصندوق حرف‌هایم

مرزی بین واقعیت و خیال نمی‌بینم.

تصمیم‌های جدید راهشان را به زندگی من باز کرده‌اند. تصمیم پشت تصمیم. کُبرای درونم نهیب زد که دست مرا هم از پشت بسته‌ای. حتی تصمیماتی برپایه نه به وبلاگ‌نویسی هم داشتند راهشان را به زندگی‌ام باز می‌کردند که کبرای درونم بابت نظر دادن راجع‌به وبلاگ‌ و اینترنت فلک شد، یعنی تا چند وقت نمی‌تواند تصمیم بگیرد، ب.ز درونم اما مهربانانه راه می‌آید، طلبکار مردم می‌شود و همانطور که آدامسش را باد می‌کند، با لبخندی ملیح بلند می‌شود و یک پس‌گردنی پشت کله‌ی کبری می‌زند و به طوری که کبری با صورت توی ظرف ماست می‌افتد و گریه‌اش می‌گیرد. اما باید گفت که جای نگرانی نمانده است، این درس است که با کبری آمده است و این ب.ز است که با کبری روی ‌هم ریخته است، و این آدم‌های درونم هستند که علیه من شورش کرده‌اند و این من هستم متهم ردیف اول. درس. درس. تا پیروزی.
ایزابلا ایزابلایی

نظرات  (۴)

۱۱ آبان ۹۴ ، ۱۷:۴۶ فاطیما کیان
تو میتونی توی این شلوغی کبری و بز و بقیه خودت رو بیرون بکشی و تصمیم باحالی هم اخذ کنی ;)
پاسخ:
باس خودمو بردارم و بزنم به چاک. البته منظورم ب.ز بود :)
حالا شما خوبه بز هست من خره!
پاسخ:
حالا بز هم درونم دارم، اما تو این نوشته منظورم ب.ز بود ;)
ب.ز؟
راستش اول حدس زدم چنین چیزی باشه ولی بعد فکر کردم منظورتون بز هست.
خیلی معذرت اشتباه گرفتم.

پاسخ:
نیازی به معذرت خواهی نیس که. هربرداشتی رو از متن میتونین داشته باشین.
هیچ وقت فکرشم نمی کردم که هرکس می تونه یه ب. ز درون داشته باشه! فکر کنم تاریخ هم فکرش رو نمی کرد :)
پاسخ:
شک نکن همه نوع چیزی درونمون داریم کافیه فقط روشن شن و رخ نشون بدن...