گاوصندوق حرف‌هایم

مرزی بین واقعیت و خیال نمی‌بینم.

خشم می‌تواند من را آتش بزند و در لحظه دوباره متولد کند و آتش بزند و به دنیا بیاورد. هربار داغتر بسوزاند. خشم می‌تواند با یک بسته بیسکوییت به ته گلویم برود و هنگام درس خواندن با یک فشار کوچک به گلویم برگردد و بغض شود. می‌تواند وقتی دادگاه گرفته‌ام و مردم را توی ذهنم محکوم می‌کنم فشار بیاورد و بخواهد از سرم بیرون سرازیر شود، خشم من را آتش می‌زند و خاموشم نمی‌کند، آتش می‌زند و مرا نمی‌کشد، خشم توی ذهن من می‌رقصد و فاحشه می‌شود، اما تمام نمی‌شود، خشم با یک جرقه شروع می‌شود، می‌سوزاند و می‌سوزاند و می‌سوزاند.

ایزابلا ایزابلایی

نظرات  (۵)

۱۰ آبان ۹۴ ، ۲۱:۳۹ مجید مویدی
من هر وقت عصبانی میشم، مجید مویدی بهم میگه "خشم کسی کند که او جان و جهانِ ما بوَد// خشم مکن تو خویش را مسخره ی جهان مکن"".
اما با این حال، بازم عصبانی میشم.
پاسخ:
موقع خشم من میزنم تو گوش هرشعری که بخواد خودشو نشون بده اصن، معنی نداره، وقتی عصبانی هستی تنها چیزی که معنی میده ویران کردنه، خراب کردن، با خاک یکی کردن، ولی افسوس نمیشه و همین نشدن خودش باعث شعله های بیشتر خشم میشه...
امان از خشم امان
پاسخ:
من که از خشم بریدم ولی خشم منو ول نمیکنه.
خشم آتیشه و تو ققنوس!
پاسخ:
عه چه خوب گفتی، انگار همین کلمه رو کم داشت، چسبید ;)
زین آتش نهفته که در سینه من است
خورشید شعله ایست که در آسمان گرفت
پاسخ:
جانا سخن از زبان ما میگویی؟ الف بده
در واقع شما از زبون ما نوشتی! ب بده :)
پاسخ:
در واقع مسبب خشم من موجب این نوشته شد. ل بده :)