گاوصندوق حرف‌هایم

مرزی بین واقعیت و خیال نمی‌بینم.

۸ مطلب با موضوع «دوخطی‌هایم» ثبت شده است

می‌شود از کاکتوس مصنوعی انرژی گرفت و از دیوارهای سیمانی و از راه‌پله‌های کثیف و تاریک و از آدم‌های شاد، خیلی شاد.
ایزابلا ایزابلایی
لب‌های تو ادامه درخت‌های شاه توت و گیلاس‌اند، به وقت تابستان. و من کسی که اجازه ورود به باغت را ندارد.
از دور تماشا می‌کنم.

ایزابلا ایزابلایی
برگشتم پشت سرم را نگاه کردم. زندگی قشنگ بود. با همه دردهایش قشنگ بود. برگشتم و رنگ‌ها را برداشتم، نشستم به رنگ کردن زخم‌ها. دانه دانه. آرام آرام.
ایزابلا ایزابلایی
میشود یه قیچی باغبانی داشته باشم؟ شاید بشود با آن لب‌های کسی که هزار هزار حرف نگفته را خورده است، قیچی کرد، شاید تنها راه مانده همین باشد. یک قیچی باغبانی.
ایزابلا ایزابلایی
همون‌وقتی که همه‌چیز یادم رفته بود و کلمه "تعمیرگاه اتومبیل"  از دهانم بیرون نمی‌اومد و به جاش گفتم "سالن ماشین درست‌کَُنی"، همون‌وقت فقط.
ایزابلا ایزابلایی
یکی از ویژگی‌های بارز خانم وبلاگ‌نویس خوردن توی در و دیوار و جاهایی که میشود بهشان خورد، است به طوری که عینکشان روی چشم‌هایشان برعکس شود در حین اینکه یادشان می‌آید داشتند با خودشان بلند بلند حرف می‌زدند.
ایزابلا ایزابلایی

بعضی وقت‌ها بی‌حوصلگی می‌شود عصای دستم و من پیرزنی که به راه رفتن علاقه دارم ولی بدون عصا دستم بسته است. تا به حال عصای دست کسی بوده‌ای؟

ایزابلا ایزابلایی
صدای جیرجیرک‌ها تاریکی شب‌ را سمباده می‌کشد و با تمام زمختی‌ایش نرمی لطیفی به سیاهی می‌بخشد، تا به حال به صدای جیرجیرک‌ها گوش داده‌ای؟ تا به حال جیرجیرکی را دوست داشته‌ای؟
ایزابلا ایزابلایی